تاریخ باشکوه ایران زمین

تاریخ را گرامی بدارید تا جهان شما را گرامی بدارد؛ تارنگاری برای دوستداران فلسفه و تاریخ

نقطه و باز هم سر خط....
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ 

به خشنوتره اهوره مزدا

شگفتا که تمامی ندارد،تمامی ندارد این همه نقطه سر خط ها!

می نویسیم و می نویسیم ولی باز هم تکرار و تکرار! گفتند از تاریخ می خواهند پند بگیرند که تاریخی نشوند! پس چه شد؟ چرا پند نمی گیرید!

آشوریان به گونه ای عیلام را نابود ساختند و به تاراج بردند که دیگر سرزمین بالا خوانده نشد،اما همان آشور با همان قدرتی که عیلام با شکوه را نابود ساخت پس از چندی به گونه ای به دست ماد  نابود گشت که دیگر اثری از آن بر جای نماند! به گونه ای که گزنفون که سرداری از سرداران اسکندر گجسته(ملعون) بود به اسکندر در راه ایران می گوید نگاه کن بدین جا که روزی امپراتوری قدرتمندی شکل گرفت و 200سال بر کشور های ایران(ماد) و بابل آنقدر تاخت که مادیان نیز بر آنان یورش برده و نابودشان کردند درست 4 سده(صده) پس از نابودی عیلام به دست آشوریان! نینوا با آن همه شکوه در هم ریخت!

نقطه سر خط....

شگفتا که قدرت در چشمان اسکندر گجسته برق می زد و نگاهش را به اسارت برده بود! سخنان گزنفون برایش بی معنی بود،اما همین سرنوشت نیز برای او نیز بافته شده بود!

انسان فراموشکار است! و این کار دستش می دهد! تاریخ را می خواند اما برای تفریح! برای شعار های پوچ و بی معنی! عده ای به گونه ای پدران خود را می کوبند انگار که خود در عرش به سر می برند! نه..

نقطه سر خط...

این همین سرنوشت بافته شده برای شماست! روزی فرزندانتان برای اندیشه هایتان به جای درود دشنام می فرستند! شگفتا از همین آیینه واری جهان!

اگر به جهان بگویی سهم مرا بده،جهان نیز می گوید سهم مرا بده،درست همانند کوهستان!

خوب است نه به جهان بدهکار باشیم و نه از آن طلبکار!

آخر تا کجا در ژست روشن فکری و معلمی می خواهیم پیش رویم! برای دیگران همیشه معلم و آموزگاریم اما برای خودمان هیچکس!

چندی پیش در جایی شنیدم که می گویند آتش اگر قبله ی زرتشتیان باشد پس می توانند آن را حذف کنند،چه دلیلی دارد که آنقدر پافشاری کنند؟؟ اصلا آتش را می پرستند،بالاخره همیشه گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!

نقطه سر خط....

آخر ای انسان با شعور پس تو هم که در لباس اسلامی آنقدر صاحب نظری که به دیگر دین ها به ویژه دین نیاکان خودت دست اندازی کنی،بگو بدانم خود حاضری از کعبه دست بکشی و به هر سمت که خواستی نماز بخوانی؟ آخر اگر حذفش کنند که دیگر چند بار چند بار برای چشم و هم چشمی هم که شده نمی توانند مکه بروند و سپس هم جشن ها و خرج های مفصل؟؟!!! 

پیروان هر آیین خود آن آیین نیستند که درباره ی آن آیین از پیروانش بفهمی و نتیجه بگیری که آن دین خوب است یا نه؟؟ 

باز هم نقطه سر خط...

راست اندیش باشیم باید بپذیریم که کاری که موبدان زمان ساسانی کردند و دین زرتشت پاک را آلوده کردند،اکنون نیز عده ای با اسلام می کنند!

دین زمانی که با سیاست کشوری مخلوط شود،آن دیگر دین نیست،بازیچه ی دست است!

دین شخصی است،کسی را در آن دنیا به جای دیگری مجازات نمی کنند! پس در عقاید دیگران چرا اظهار نظر می کنیم؟؟ هدف چیست؟اظهار وجود؟؟؟

باید بپذیریم که تاریخ در دست تکرار است!!! البته این ما انسان ها هستیم که چنین ویژگی به تاریخ داده ایم! چون فراموشکاریم!

فراموش کردیم که شکوه هخامنشیان برای چه بود؟؟ فراموش کردیم که فروپاشی ساسانیان برای چه بود؟؟؟ فراموش کردیم هر آنچه که نباید!

و تا آخر چون کودکی گستاخ و بازیگوش به جای رفتن به سوی یادگرفتن و پند آموزی خود می شویم مایه پند دیگران!مایه عبرت!!!

این سخنان واقعا کجا را می گیرند! تازه آنقدر مغروریم که در این جهان که چندین کهکشان در یک کیهان جمع شده و مطمئنا کیهان های دیگری وجود دارد،دوست داریم برویم و درس اخلاق به آنان بدهیم!!!! به راستی اندیشیده ایم به این که این جهان از چند کیهان درست شده است،و هر کیهان چند کهکشان و هر کهکشان چند ستاره و چند سیاره به دور هر ستاره دارد؟؟؟ و تخمین وجود حیات با قدرت بزرگی چون خدا به 100در سد میرسد؟؟؟؟ 

در آخر نیز نقطه سر خط...

عزازیل یا حارث که بعدها به شیطان و اهریمن تبدیل گشت،خود برای سنجش(مقایسه) میان خود و مشیه(آدم) از بلند ترین مرتبه بارگاه خداوند به زمین سقوط کرد تا هر روز انسان  این موجودی که باعث شده است تا بزرگترین قدرت بین فرشتگان را از دست دهد را ببیند تا عذاب بکشد به خاطر لحظه ای نافرمانی که همان سنجش بوده است؟؟ اگر تاریخ درس پند آموزی بود،اگر انسان فراموشکار نبود هیچ گاه اشتباه عزازیل را دوباره تکرار نمی کرد!

 نقطه سر خط.....


واژه های کلیدی: ادبی و فرهنگی ، اجتماعی
 
ای بی خبران تا به کجا
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ 

درود دادار یکتا بر همه ی راستی جویان و راست پنداران

سوگند به همان اهورامزدا که می پرستیمش که چون ما انسان ها ندیده است!

اینقدر دو رویی،ریاکاری و دروغگویی!!! البته در این بین ما ایرانیان نیز بی نصیب نیستیم،شاید بیشترین سهم را ما برده باشیم...! ای دریغ که روزی دروغ در ایران جرم و گناه بوده است اما اکنون اگر دروغ نگویی انگار که اموراتت نمی گذرد! 

در این هیاهو عده ای نیز از آب گل آلود ماهی می گیرند! البته نیندیشید که انیرانی(غیر ایرانی) بلکه ایرانی!!! 

می گویند تاریخ افتخار نیست،برای پند و اندرز است! می گویند چرا باید به نیاکان راست پندار و راست کردارمان افتخار کنیم؟ هرگز! می گویند کوروش یهودی بوده است،البته باز هم نه یهودی ایرانی،بلکه یهودی اسرائیلی(ییسرائیلی)! می گویند مزداپرست نبود،مزدیسن نبود،در آیین راستی نبود! هرآنچه که گفت و کرد دروغ بود!

عجبا که عده ای چون چیزی جز دروغ نشنیده اند،راستی برایشان گران می افتد! تابش را ندارند! می اندیشند چون همه چیز را همیشه وارون نشان داده اند می توانند تاریخ و کارنامه ی بشریت را نیز وارونه کنند!!! 

آخر خدایا تا به کی،آنقدر می نشینی و نگاه می کنی به این همه کثیفی که در این جهان که به دست کسانی که گفتی بالاترین درجه را به آنها دادی دست کم در این کهکشانی که 600 میلیون کره همانند زمین دارد، انجام می گیرد؟؟

 

ای اهورا آیا تمامی ندارد این همه دروغ و ریا!!! این بشر با بشر نئاندرتال چه تفاوتی دارد؟؟ می گویند آنان شعور نداشتند،خوی حیوانی داشتند! کنون ما چه داریم؟ شعور و درک و فهم؟؟ 

آخر کدام موجود باشعور نیاکان خود را با این همه شوند(دلیل)برای نازش به کناری می سپارد که به فراموشی سپرده شود؟ 

خسته نشدید از این همه دین بازی؟؟؟ خسته نشدید از این همه گستاخی؟

آخر تا به کی باید نشست و دید که عده ای نه تنها پیشینه ی خود را بلکه پیشینیان ما را نیز به زیر سوال می برند؟ 

عده ای با اندک خرد خود، خود را دانا می نامند! ای نیچه کجایی که ببینی مثلث ابر انسانی ات را به سخره گرفتند؟؟؟ 

ای داریوش کجایی که ببینی سنگ نوشته هایی را که به جا گذاشتی تا فرزندانت ببینند و به تو افتخار کنند،مایه خواری تو شد؟

ای زرتشت کجایی که با اشویت همه ی دیوان را به زدایی و دل از این همه تیرگی ها بشویی؟ 

می گویم آتش را در چهارشنبه سوری می افروختند تا دل از تیرگی های سالی که گذشت پاک کنند و در آن آتش بسوزانند،و همچنین به یاد فروهر نیاکان و آنان را دیگر دستشان از این جهان کوتاه شده می افروزند! آن وقت می گوید مگر می شود روح به جهان مادی پابگذارد؟ اینجاست که می گویند این عده جهان را در رساله می جویند!

می گویند ادیسون برق را اختراع کرد که کرد،ما در قرآن داشتیم!می گویند انیشتین دانش فیزیک را به جلو برد که برد،ما در قرآن و در احادیث داشتیم!

آخر ای ابلهان بی خرد اگر داشتید و نیافتید از بوزینه ای که موز و نارگیل را از فاصله ی دور می بوید و می شناسد،پایین ترید!!!!! چرا شعور انسانی خویش را به تمسخر می گیرید؟ بس نیست این همه.....

تاراج جان،تاراج تن،تاراج آبرویی...اکنون نیز چوب ارزانی زده ایم به تاریخمان!

 


واژه های کلیدی: ادبی و فرهنگی ، اجتماعی
 
شگفتا...ای خدا تا به کجا؟
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ 

 

از درج این جستار(مطلب) شرم دارم، اما چه کنم؟ با پوزش فراوان چندی پیش این نوشته را در تارنمایی دیدم که در نزدیکی های آرامگاه امام رضا پیدا کرده بود...

شگفتا...ای خدا تا به کجا؟ شرمسارم از دیدن این نوشته...

سنجش(مقایسه)آن با خودتان!

 

باز هم برای گذاشتن این نوشته در تارنما پوزش می خواهم!

 

گرفتگاه: http://metal.kurdblogger.com/

 


واژه های کلیدی: اجتماعی
 
فرامون یشت
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ 

اشم. وهو.وهیشتم.استی.

اوشتا.استی.

اوشتا.اهمائی.

هییت.اشایی.وهیشتایی.اشم.

اشویی(راستی و پاکی) بهترین (نعمت)است.

اشویی خوشبختی است.

خوشبختی برای (است) که بهترین اشویی را(خواستار باشد)


واژه های کلیدی: اوستا ، خرده اوستا ، متن های باستانی
 
آی آدم ها
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ 

به خشنودی اهورامزدا

این چکامه را بسیار بسیار دوست دارم... چون یکی از چکامه های نیما یوشیج است که از ته ته دل او جوشیده و به روی کاغذ آمده است... امیدوارم شما هم با خواندنش حسی درونتان زنده شود!

آی آدم ها...

‏آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان.
‏یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
‏روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید
‏آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده ‏پندارید
‏که گرفت‌ستید دست ناتوانی را
‏تا توانایی بهتر را پدید آرید،
‏آن زمان که تنگ می‌بندید
‏بر کمرهاتان کمربند.
‏در چه هنگامی بگویم من؟
‏یک نفر در آب دارد می‌کُند بیهوده جان قربان!

آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛
‏یک نفر در آب می‌خواند شما را.
‏موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
‏آب را بلعیده ‏در گود کبود و هر زمان بی‌تابی‌اش افزون
می‌کند زین آب‌ها بیرون
‏گاه سر، گه پا.
آی آدم‌ها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،
می‌زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می‌رود نعره‌زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید:
- «آی آدم‌ها»...
و صدای باد هر دم دل‌گزاتر،
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب‌های دور و نزدیک
باز در گوش این نداها.
- «آی ‌آدم‌ها»...


واژه های کلیدی: چکامه
 
جشن های باشکوه ایرانی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ 

به خشنودی اهورامزدا

 در پناه دادار یکتا و پس از ستایش او و امشاسپندان و تمامی ایزدان درود می فرستم به تمامی فروهر های پاک و خوبان و دوستان و تمامی کسانی که از این تارنما چه اتفاقی و چه غیر اتفاقی دیدن کردند، و نیز از تمامی شما سپاسگزارم.

ایرانیان باستان و نیکان بزرگ آریایی ما جشن ها و آداب و رسوم های زیبا و همچنین با چم(معنی) و اندیشه پاکی داشته اند. بسیاری از آن جشن ها هنوز پابرجا در بخش هایی از ایران با همان نیرو و پشتکار انجام می شود. در این جا برخی از آنان را بررسی می کنیم.

جشن های ماهانه: در گاهنما(تقویم)ی ایرانیان هر روز نامی روشن(مشخص) و بارز دارد که اگر روزی با ماهش یکی شود آن روز خوشبختی و روزی است که باید جشن گرفته شود. مانند: جشن فروردینگان که ما ایرانیان باورداریم در این روز که پیش از فرودین کنونی است فروهر(روح) مردگان به زمین باز می گردند و پیش از نوروز با خانواده های خویش هستند.

 

 


 
سروده کوچه ها
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ 

به نام آفریدگار شعر

با درودی ویژه به همه ی دوستان عزیز. با پوزش خیلی زیاد اومدم،این چند وقت یکم سرم شلوغ بود. این شعر رو از فریدون مشیری تو تارنمام گذاشتم که یکی از مورد علاقه ترین شعرم است.

سروده کوچه :  
 
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت  
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"
باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
 
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!




واژه های کلیدی: ادبی و فرهنگی
 
استوانه ی شاه شاهان,کوروش بزرگ
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ 

خبرنگار امرداد- شهداد حیدری: محمود احمدی‌نژاد‌، ریاست جمهوری‌، در آیین رونمایی از استوانه‌ی کوروش با اشاره به ارزش‌های تاریخی و انسانی فرمان کوروش بزرگ‌، گفت: «‌استوانه‌ی کوروش‌، فرمانی برای مبارزه با ستم و زورگویی است. هم‌چنان که فرمانی برای نگاهبانی از حقوق آدمیان نیز هست. از سویی دیگر می‌توان آن را سنجه‌ای‌(‌:معیاری) برای ارزیابی رفتار فرمانروایان در درازای تاریخ دانست.»
به گفته‌ی ریاست‌جمهوری این آیین، آیینی است که همه‌ی تاریخ،‌ ملت‌ها، آزادی‌خواهان و همه‌ی انسان‌های بزرگ رابه هم پیوند می‌دهد.
احمدی‌نژاد گفت: «این آیین به مناسبت رونمایی از منشور کوروش برپاست اما عناصر تنیده در منشور، همه‌ی دل‌ها و اندیشه‌‌های پاک را به هم گره می‌زند.»
به گفته‌ی وی، منشور کوروش، حقیقت یگانه‌پرستی است. فرمان کوروش، فرمان آزادی اندیشه و عقیده است و این، همان چیزی است که پیامبران، فریاد زده‌اند.
استوانه کوروش، برگ زرینی از تاریخ خاورزمین و همه‌ی مردم جهان
مک‌گریگور، فرنشین موزه‌ی بریتانیا «‌استوانه کوروش تنها، سندی درباره‌ی او نیست‌، بلکه برگ زرینی از تاریخ خاورزمین ، بخشی از تاریخ یهود و همه‌ی مردم جهان است. این منشور نشان‌دهنده‌ی دید باز و بینش درست کوروش و ایجاد زمینه‌ای برای گسترش اندیشه‌های آزادی‌خواهانه‌ی اوست. از این رو شایسته است که به استوانه ی کوروش ، همانند آرمانی برای فرمانروایان گیتی و میراثی جهانی و همگانی نگریسته شود.»
آن‌چه بازگو شد بخشی از گفتار «نیل مک‌گریگور» ، مدیر موزه بریتانیا در آغاز رونمایی از استوانه کوروش بزرگ در تالار گردهمایی‌های موزه‌ی ملی ایران بود. او در دنباله‌ی گفتارش افزود: «‌کوروش بدون هیچ‌گونه خونریزی بابل را گشود و قوم یهود را به کشور خود بازگرداند. این کار روشنفکرانه‌ی او در جهان باستان همانند نداشت.»
دومین سفر منشور به خارج از موزه‌ی بریتانیا
مدیر موزه‌ی بریتانیا آنگاه با اشاره به کاوش‌هایی که باستان‌شناسان بریتانیایی در بابل انجام داده بودند‌، گفت: «‌استوانه‌ی کوروش در سال 1879 میلادی به‌دست آمده است‌؛ از آن سال تا‌کنون‌، این سند گرانبها در موزه‌ی بریتانیا نگهداری می‌شود و میلیون‌ها تن از آن دیدن کرده‌اند‌؛ افزون‌بر این که درباره‌ی آن پژوهش‌های گسترده‌ای نیز انجام شده است. استوانه‌ی کوروش تنها یکبار‌، و آن هم در چهل سال پیش ، از موزه بیرون برده شد. اکنون بار دیگر به مدت چهار ماه در اختیار موزه ملی ایران گذاشته می شود تا در کشور کوروش نیز به نمایش گذاشته شود.»
۴٠ سال پیش به هنگام برگزاری جشن‌های ٢هزار و ۵٠٠ساله، منشور حقوق بشر کوروش به مدت ١٠ روز به ایران امانت داده شد. منشور کوروش، ۴٠ سال پیش برای نخستین بار در جایی به جز موزه‌ی بریتانیا بود و اکنون نیز که دومین سفر خارج‌موزه‌ای خود را تجربه می‌کند، باز هم در ایران است و در موزه‌ی ملی ایران.
به گفته‌ی مک‌گریگور، همکاری ما با موزه‌ی ملی ایران بسیار ارزش دارد. از همین‌رو است که نماینده‌ی بریتانیا در ایران و «کارن آرمسترانگ»، تاریخ‌نگار ادیان موزه‌ی بریتانیا به‌عنوان نماینده‌ی هیات‌امنای موزه‌ی بریتانیا‌، در آیین رونمایی از استوانه کوروش باشنده شده‌اند.
به باور وی چنین همکاری‌هایی میان موزه‌ها‌، باید جدای از روابط سیاسی کشورها باشد.
بدون آزادی هیچ‌چیز رهایی‌بخش نیست
اسفندیار رحیم‌مشایی- فرتور از مهراسفندیار رحیم مشایی‌، فرنشین دفتر ریاست‌جمهوری نیز با اشاره به ارزشمندی فرمان کوروش بزرگ‌، گفت: «٢۵٠٠ سال از فرمان کوروش می‌گذرد ، اما ارج و ارزش آن هرگز کاستی نگرفته است. حتا می‌توان گفت که امروز ، بیش از هر زمان دیگری‌، ارزش‌های آن پدیدار شده است. چرا که در این فرمان آزادی‌بخش‌، بر ارزش‌های ریشه‌دار و پاک انسانی، پافشاری شده است. همین نکته است که استوانه‌ی کوروش را تا مرز گوهری گرانبها برمی‌کشد. ایرانیان از دیرباز این گونه بوده‌اند که سر در آسمان داشته‌اند و در زمین به نیکی و استواری گام برداشته‌اند. همین پایبندی به خوبی‌ها و نیکی‌هاست که استوانه‌ی کوروش را ارج و پایه‌ای والا می‌بخشد.»
به باور مشایی، ‌جهان امروز نیاز دارد که استوانه‌ی کوروش را همواره پیش چشم داشته باشد و آن را پایه‌ای برای برقراری توسعه‌، آشتی، امنیت و مهرورزی سازد. استوانه‌ی کوروش پافشاری است بر باورهای آسمانی و یکتا‌پرستانه و نیز بایستگی‌(‌:ضرورت‌) مبارزه با ستمگری و گسترش آزادی‌خواهی.
مشایی گفت: «کوروش به ما می‌گوید که بدون آزادی هیچ‌چیز نمی‌تواند رهایی‌بخش باشد. از این‌رو است که من فرمان کوروش را نشانه‌ای از نشانه‌های خداوند می‌دانم.»
مشایی در پایان گفت: ‌«برخی کوروش را پیامبر دانسته‌اند. من در جایگاهی نیستم که درستی یا نادرستی چنین سخنی را نشان دهم. اما این را می‌گویم که اندیشه‌ی کوروش‌، اندیشه‌ای پیامبرانه است.»
فرمان کوروش، ارمغانی از ایران برای آنانی که از ستم‌، در رنجند
حمید بقایی- فرتور از عارف درویش
حمید بقایی‌، فرنشین سازمان میراث فرهنگی‌، از دیگر سخنران آیین رونمایی از استوانه‌ی کوروش بود. او با اشاره به سنگ‌نگاشته‌های به‌جای‌مانده از شاهان آشور گفت: «‌آنها شهرها را به آتش می‌کشیدند‌، پرستشگاه‌ها را ویران می‌ساختند و زنان و کودکان را به بردگی می‌گرفتند. در کتیبه‌ی "نبوکد نصر"  آمده است که او فرمان داد تا یکصد هزار چشم از اسیران را درآورند و دختران و پسران را زنده زنده در آتش بسوزانند. اما آن‌چه در استوانه‌ی کوروش آمده است‌، از این، گونه نیست. بلکه پاسداشت جایگاه آدمی است. کوروش فرمان کشتار نداد و سربازانش را واداشت تا حقوق مردم شکست خورده را پاس دارند. این نخستین رفتار انسانی با مردمانی بود که به اسارت درآمده بودند.»
به باور بقایی ‌آن‌چه در استوانه‌ی کوروش آمده است‌، برخاسته از فرهنگی است که دستور چپاول و کشتار نمی‌دهد و بر اندیشه‌ی نیک و کردار نیک پای می‌فشارد. پس استوانه‌ی کوروش را باید ارمغانی از سرزمین ایران برای همه مردمانی دانست که از خشونت و ستم‌، رنج می برند.
استوانه‌ی کوروش به خواست مردم، به ایران آمدآزاده اردکانی، فرتور از عارف درویش
آزاده اردکانی فرنشین موزه ملی ایران، در سخنان کوتاه خود در این آیین رونمایی گفت: «‌این استوانه مایه سربلندی و نازش ماست. فرمانی است که برای رهایی انسان‌های دربند نوشته شده است. پس ارزش آن تنها برای مردم ایران نیست بلکه برای همه مردمان گیتی ارج و ارزش دارد.»
اردکانی در ادامه افزود: «‌ما ایرانیان مردمی متمدن‌، نیک‌خواه و آشتی‌جو هستیم. استوانه‌ی کوروش نیز گواه بینش بلند ایرانی و نمودار روح آزادی‌خواه ماست.»
او در پایان افزود: «‌آن‌چه ما را واداشت تا برای به امانت گرفتن استوانه کوروش تلاش کنیم‌، خواست مردم ایران و فرهیختگان کشورمان بود.»
خوانش بندهایی از فرمان کوروش بزرگ در میانه‌ی سخنرانی‌ها ، توسط مجری برنامه و نمایش فیلمی کوتاه از تخت‌جمشید و بناهای بازمانده از روزگار هخامنشیان از دیگر برنامه‌های رونمایی از استوانه‌ی کوروش بزرگ بود. پیش از سخنرانی پایانی نیز مردانی که جامه‌(‌:لباس‌) تیره‌های گوناگون ایرانی را بر تن داشتند‌، مردی را همراهی می‌کردند که جامه‌ی هخامنشیان را بر تن داشت و استوانه‌ای همانند استوانه‌ی کوروش را در دست گرفته بود. نمایش درفش کاویانی و پرچم سه رنگ ایران در حالی که با نواختن دف و سازهای کوبه‌ای همراه شده بود‌، پایان این بخش نمایشی از آیین رونمایی استوانه‌ی کوروش بود.
شاه‌شاهان، نامی برازنده‌ی کوروش است
یادآور می شود که آیین رونمایی از استوانه کوروش با باشندگی شمار فراوانی از نمایندگان کشورهای جهان در ایران‌، برگزار شد. استاد عبدالمجید ارفعی از باشندگان این نشست بود. او به خبرنگار امرداد گفت: «‌خوشحالم که استوانه‌ی کوروش به ایران آمده است. هم من دوباره آن را می‌بینم هم دیگر هم‌میهنانم این سند بزرگ را از نزدیک خواهند دید. این سندی گرانبها از کسی است که به درستی شاه شاهان نام گرفته است.»

گرفتگاه:تارنگار خبری امرداد